زين العابدين شيروانى
96
بستان السياحه ( فارسي )
او را واجب شمارند و در شريعت مهآباد مقرّر چنانست كه زندبار يعنى حيوان بىآزار كشتن حرام و تندبار يعنى حيوان سباع و ضارّ را قتل نمودن واجب الحاصل مهآباديان در مغمورى جهان سعى بليغ بجاى مىآورند و در آبادى عالم جدوجهد تمام مىكردند و در كتب ايشان مسطور است كه بعد از مهآباد سيزده پيغمبر متعاقب يكديكر موسوم به اباد مبعوث كشتند و آنچه از كتب و صحف بديشان نزول يافت مضمون همكى در تقويت دين مهآباد بود و بعد از ايشان نيز چهاردهآباد نيز پديد آمدند پسران از پدران بطنا بعد بطن مقتدا و پيشواى خلق مىبودند و راه و رسم عدل و داد و صلح و سداد مىپيمودند جمعى از ايشان بتاج نبوّت سرافراز و بعضى به خلعت خلافت ممتاز شدند و مدّتهاى مديد نبوّت و و سلطنت در خاندان ايشان امتداد يافت چنان كه در حساب مهآباديان يك دورهء زحل كه عبارت از هزار سال باشد يك روز است و چنين سى روز را يك ماه دانند و دوازده ماهرا يك سال خوانند و چنين هزار بار سال را يك فرد كويند و چنين هزار فرد را يك مرد نام كذارند و هزار مرد را يك جاد شمارند و هزار جاد را يك راد نامند و هزار راد را يك زاد خوانند و برين موجب صد زاد سال دين و دولت و ملك و ملّت در خاندان مهآباديان برقرار بود نهايت ايشان آبادزاد است كه از سلطنت دست كشيد و در كوشه عزلت منزل كزيد و از كاروبار جهان دارى خويش را معزول ساخت و به عبادت يزدان و پرستش سبحان با فراغت چنان پرداخت و بعلّت عزلتآباد زاد معمورى عالم رو به خرابى نهاد و فلك كجرفتار ابواب رنج و محن و شور و فتن بر روى روزكار اخيار بكشاد و ديوسيرتان بجهة حبّ جاه و مال دشمن جان مردم شدند و كروه اشرار بر زيردستان چيره كشتند و چندان سفك دماء نمودند كه از خون بيچاركان سيل برخواست و فتنه از هر طرف به جنبش آمد و آرام كوشه كرفت و خلق بسان وحوش و سباع در قلل جبال و تلال مسكن ساختند و رسوم دين و قواعد آئين را از صفحه روزكار برانداختند و بر طبايع ناس سبعيّت غالب كشت و آتش ظلم و جور از چرخ برين دركذشت جمعى از دانايان كه در زواياى كمنامى انزوا داشتند به خدمت جىافرام ابنآباد آزاد كه در كهوف جبال كه به عبادت ايزد متعال مشغول بود روان كشتند بنا بر پاكى ذاتافرام راجىافرام مىكفتند چه كه در لغت ايشان جى پاك را كويند زمرهء دانشمندان بعرض افرام رسانيدند كه تباهى عالم را جز ذات با بركات تو پناهى نيست و مرض اختلال جهان را غير از آميزش وجود شما شفائى نمىدانيم و بعضى احاديث كه بر فضيلت انكار دلالت مىكرد بر جىافرام خواندند و برخى اخبار كه بر رعايت رعيّت و زيردستان مناسبت داشت بعرض وى رسانيدند التماس خردمندان به درجهء قبول نيفتاد تا آنكه حضرت علّام بر جىافرام وحى فرستاد و جىافرام بفرمان حضرت سبحان بر سرير نبوّت و خلافت اجلال نمود و خلايق را در ظل حمايت و كنف كفايت خود آسوده و مرفّهالحال فرمود مردم اشرار و كروه تبهكار رو بغار ادبار آوردند شير با آهو و باز با تيهو و كرك با ميش و قشرهاى درويش آشتى كردند و قرون بسيار و مدّتهاى بيشمار دين و دولت و ملك و ملّت در ده دمان جىافرام برقرار ماند چنان كه در حساب فرقهچيان يك دورهء زحل را كه عبارت از سى سال باشد يك روز است و چنين سى روز يك ماه است و چنين دوازده ماه يك سالست و صد هزار سال را يك سلام كويند و صد سلام را يك شمار خوانند و صد شمار را يك اسپار دانند و صد اسپار را يك راد نامند و صد راد را يك راز و صد راز را يك آواز نام نهند و صد آواز را يك بىآواز موسوم نمايند بموجب حساب مذكور اسپار سال دين و دولت در خانوادهء جيان طول كشيد نهايت اين فرقه جىآلاد بود كه از خلق كناره كزيد و به عبادت مشغول خالق خود كرديد مخفى نماند كه در كتب مهآباديان آمده كه جىافرام از نژاد آبادزاد بود جىافرام را پسر آبادزاد جهة ان كفتهاند كه بعد از آبادزاد در خوبى سيرت و نيكى سريرت بكمال جىافرام كسى نبود و الّا ميان جىافرام و آبادزاد قرنهاى فراوانست و همچنين ميان شاى كليو و جىآلاد وسايط بسيار است و ميان شاى مهبول و ياسان و كلشاه واسطه بيشمار است علماى آن فرقه در كتب اخبار نوشتهاند كه چون محرمان جىآلاد را در معبد خويش نيافتند ملازمان دركاه در جستجوى وى به هر طرف نشتافتند كسى از جىآلاد اثرى نديد و خبرى نيز نشنيد كار جهان و جهانيان بيشتر از پيشتر پريشان و ابتر كرديد و عالميان در كمى افتادند و ظالمان پيمان بستند و